گر به سراغ من می آیید آهسته و آرام بیایید مبادا که ترک بردارد شیشه ی نازک تنهایی من

انتهای هر چه رسوایی منم / عاشق شبهای تنهایی منم
سلام دوست عزیز به مرداب آرزوهای من که سالهاست
باران تنهایی در آن میبارد خوش آمدی امیدوارم از مطالب
تنهایی های من خوشت بیاد .
![]()
وقتی نیستی دل من مرگو بهونه میکنه ، تو نباشی روزگار منو دیوونه میکنه
توی قلبــــــم غیر عشقت هر چی عشقه دیگه مرده
دست بی رحم زمونه نفســـه عشقــو شمرده
منو از تـــو، تـــو رو از من به چه آسونــــی جـــدا کرد
دست سردش دست ما رو تــــوی کوچه ها رهـــا کرد
تــــوی کوچه مثل بارون سر رو شیشــه ها می زارم
چاره ای به جز تحمل غیر دلتنگــــی ندارم
دیدن تو مثل رویـــا رفتنت مثل یه کابــــوس
کاش می شد پیشم بمونــــی کاش می شد بمونـــی افسوس
حالا دست سرنوشته که بمونم یا که نمونم
دیگه از عشق و محبت تا همیشه گریزونم
خواب چشماتــــو ندیدن واسه من کابوسه مـــرگه
قصــــه ی نبودن تـــو شعـــر تلخ بــاد و برگــــه
![]()

حرفهایت بوی دریا می دهد
خاطراتت بوی دریا می دهد
دوره لبخندت بگردم مــــــادر

مادرم دلم برات تنگه


مــــــــــادرمــــــ
کــــــــاش می شــــــــد مـــــن از ایــــن دایــــــــره پــــــرواز کنـــمـــ
مثـــــــل شبنـــــم یـــــــخ بـــــسته گــــــل هــــای سپیــــــد در تـــــــو تبخیـــــر شــومــــ
روزتـــــــ مـبــــــارکـــــ مــــــــادرمـــــــــ
![]()
كز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم...
![]()

در منی و اینهمه زمن جدا
با منی و دیده ات بسوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوی غیر
غرق غم دلم بسینه می طپد
با تو بی قرار و بی تو بی قرار
وای از آن دمی که بی خبر زمن
برکشی تو رخت خویش ازین دیار
سایه توام بهر کجا روی
سر نهاده ام به زیر پای تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا که بر گزینمش بجای تو
شادی و غم منی بحیرتم
خواهم از تو ... در تو آورم پناه
موج وحشیم که بی خبر ز خویش
گشته ام اسیر جذبه های ماه
گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد
رشته وفا مگر گسستنی است؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شکستنی است؟
دیدمت شبی بخواب و سرخوشم
وه ... مگر بخواب ها به بینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق
خیزم وز شاخه ها بچینمت
شعله می کشد به ظلمت شبم
آتش کبود دیدگان تو
ره مبند ... بلکه ره برم بشوق.
در سراچه غم نهان تو
![]()
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به
همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به
آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم
زندگیست پس تنها آواز بخوان
اره رسم زندگی...
میخوام فراموش کنم..
میخوام گذشته را با همه تلخی و شیرینی به فراموشی بسپارم
شاید فکر میکنم با فراموش کردن راحت میشوم ارامش میگیرم
ای خدا خودت کمکم کن...
افکارم در همو بر همه نمیدونم چم شده...
موندم... تو دوراهی...
بروم؟.... ببینمش؟....اخه واسه اخرین بار؟....این یعنی چی؟....
با هیچ منطقی جور درمیاد؟....
به من میگه منطقی باش.... این چه منطقیه که ببینیش واسه اخرین بار....؟
ای ادمای خودخواه ه ه ه ه ه ......
کمی هم مقابل را ببینید....کمی هم خودتان منطقی باشید.....
قدری خودتان را جای دیگری بگذارید بعد......
ای خدا کمم کن قوی باشم.....
چون میخواستم این وبلاگ این حرفا فقط بین منو تو باشه....
نمیخواستم کسی بدونه اینها دردهای دل کدوم خسته ایه....
نمیدونم......
ای خدا بهم ارامش بده.....

میدونی خدا جونم وقتی باهات حرف میزنم خیلی حس خوبی بهم دست
میده ولی مشکل ما ادما اینه که میخوایم طرفمونو ببینیم اونم باهامون حرف بزنه...
هنوز اون درجه از ایمان تو وجودمون نیست که ناگفته بشنویم نا نوشته
بخوانیم.... و حس کنیم اون چیزی رو که میگی ...
میدونی ما هنوز مثل اون مورچه هستیم که فقط نوک قلم رو رو کاغذ میبینه
و از دیدن نویسنده عاجزه و فکر میکنه خود قلمه که مینویسه...قدرت درکش
و دیدش بیشتر ازین نیست
ما هم هنوز نمیتونیم وجودتو حس کنیم و حکمتهای تو رو نمیبینیم فقط
خودمون و عوامل دیگه رو....
اره درکمون ضعیفه اما کی میخوایم وجودتو با دل حس کنیم نه بر اساس
دینی که موروثی بهمون رسیده و قدری بهش فکر نکردیم
اینه که ضعیفیم زود میبازیم زودناا میدیم...
زود گول شیطون رو میخوریم چون تو رو درک نکردیم
ای خدا میخوام بشناسمت درکت کنم ....
راهشو بلد نیستم دائم اشتباه میرم...
خدایا منو به بنده هات حواله نده...
من خودتو میخوام...
ازخودت میخوام
خدا جونم کاش هیچکس منو تو این وب نمیشناخت باهات راهتتر بودم
شاید یه وب دیگه بسازم که ادرسشو فقط بخودت بدم اونجا ....وای که چقدر
راحت میشه باهات حرف زد
اره ممنونم این بهترین فکریه که تو سرم همین الان انداختی...
اونوقت تو میشی سنگه صبورم...
میشی عشقم.... امیدم..... اره خوبه....یعنی میشه؟....کمکم میکنی؟.....
میدونی خدا جونم اخه هیچی تو این دنیا هیچ کدوم از بنده هات ...نه با هیچ
کدوم قانع نمیشم اونی نیستن که من میخوام....
میخوام خودت دوستم باشی عشقم بشی...همه فکرو ذکرم بشی...
بشرطی که تو هم باهام حرف بزنی جوابمو بدی....باهام درد دل کنی چون
من دوستیه متقابلو دوست دارم ...
از دوستیه یه طرفه اصلا خوشم نمیاد
گر چه تو از اول زندگیم دوستیتو بهم ثابت کردی حتی تو این سالها که من
باهات دوست نبودم و نمیشناختمت...
تو حتی بدون اینکه من ازت خواسته باشم همه جا کمکم بودی تنهام
نذاشتی اما من احمق نمیدیدم....
ای خدا جونم ازت میخوام منو ببخشی ....
حالا کمی از سر درگمی دراومدم
حالا بهتر میتونم فکر کنم..تصمیم بگیرم
پس همین جا بهش میگم واسه بقول خودش اخرین بارم نمیخوام ببینمش....
دیگه نمیخوام ببینمش و بهش فکر کنم...
اما خدا جون به شرطی فراموشش میکنم که تو سر قولت بمونیا تا اخرش..
هیچوقت تنهام نزاری مثل اینا رفیق نیمه راه نشی ....
میدونی خدا جونم نمیخوام این حالم موقتی باشه میخوام همیشگیباشه...میخوام که حتی اگه گاهی من کم حوصله شدم تو دوستیمون و
باهات قهر کردم تو نزاری قهر کنمو برم
خدایا میخوام که اگه گاهیم من بدی کردم بهت و حرفتو گوش ندادم تو هم
باهام قهر نکنیو بری و تنهام بزاری...
خیلی خودخواهم نه؟همه چیزو به نفع خودم میخوام...
چیکار کنم تقصیر خودته از بس خوبی پر رو شدم...از بس با هر سازیم کنار
میای حد خودمو نمیفهمم...
ببخش چیکار کنم بنده خودتم خودت افریدیم خودت با خوبیای زیادت پرروم کردی.
راستی خدا جونم ی داداش دارم که خیلی بهم کمک کرده و دلم میخواد همه جوره هواشو داشته باشی گرچه حالا .......خودت بهتر میدونی. خداجونم من وقتی رفتم وبش خیلی گریه کردم و انگاری ی بار دیگه اونجا پیدات کرده م .
خدایا به قول خودش اونم داداش (ایمانی و قلبیه منه)پس خیلی ساده بگم هواشو داشته باش .خدایا ازم ناراحت نشو که میخوام برگردم خونه ی اول خودت که بهتر میدونی چی شده نمیدونم فقط کمکم کن همین.خدایا منو ببخش که میخوام اینجا واسه عشقم تولد بگیرم راستی خدا جونم تولد خودمم نزدیکه کمکم کن و هدیه تولدمو بهم بدیا یادت نره خدا جونم منتظرما.
دوست دارم خداجونم.

خدایا اون خیلی خوبه حرف میزنه درباره تو ولی چون وقت نداره چیزی ازش نپرسیدم هیچ وقت.آخه اون دوس نداره توضیح بده ولی اگه اومد اینجا و اینو دید میخوام همینجا ساده ازش تشکر کنم گرچه خیلی کمه و ناچیز ولی داداش ازت ممنونم بخاطره همچی امیدوارم موفق باشی و همیشه در پناه حضرت حق باشی
![]()
محبوب من!
امشب باز غم فراق، چون ابرهای در هم پیچیده، آسمان دلم را فرا گرفته است و باران اشک، نمود دل طوفانیاش میشود. گویی که اشک میخواهد زنگارهای دل فراق کشیده را با زلال خود شستشو دهد ولی عاجز است. وقتی صاعقه جدایی به رخ جان آدمی سیلی میزند و یاس دل پژمرده میشود و شاهد تنهایی و غمم فقط مهتاب باشد، از اشک چه کاری ساخته است؟
جانا!
سخن از فراق است و دردیست فراق که دواپذیر نیست؛ گویی که بر انبار کاهی آتشی افکندهاند و دیگر از چند قطره آب چه کاری برآید؟ زانوی غم بغل میکنم و شب به نیمه میرسد اما قلب تسکین نمییابد و فوران آتش غم از عمق اقیانوس روح تا قلب جریان مییابد و با اشک ازچشمهی چشمها بیرون میزند؛ گوش دار! بانگ وحشتزای بوف دل، در ویرانههای سینه میپیچید. دیگر جان خود به اشک بدل میشود و از چشمان فرو میریزد تا التیامی بر آتش دل باشد. اما دریغ! دریغ و درد! شرنگ فراق بر جان عاشق تلخ تر از آن است که اشک درمانش کند.
از پنجره بیرون را مینگرم. آسمان نیز امشب شبنمهای خود را بر روی شهر میریزد و میخواهد که با صدای نرم و بارش لطیف خود مرهمی باشد بر زخمهای من. ولی آسمان نیز چون به دل عاشق زجر کشیده من مینگرد، ابرهایش تکه پاره میشود و اندک اندک رنگ سیاهی به خود میگیرد و در سیاهی شب گم میشود.
میدانم صبوری زیباست. آری میدانم. اما چگونه دل عاشق را به صبوری فراخوانم در حالی که چشمههای اشک از عمق قلبی آتش گرفته میجوشد و هستیام را به بازی میگیرد؟
معشوق من!
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت!
![]()

چگونه تورا فریاد كنم وقتی كه پژواك صدایم در كوچه پس كوچه های تنهایی
طنین انداز گشته است...!
چگونه تو را بخوانم وقتی كه آرزوهایم بر باد رفته است و تو دیگر نیستی تا حرفهای
ناگفته دلم را بشنوی و مرهمی باشی بر روی زخم های دلم...!
وقتی كه تو نیستی چه كسی سنگ صبور من خواهد شد...؟
این روزها هرچه بیشتر جست و جو می كنم كمتر پیدایت می كنم ، گویی در خود گم
شده ام...!
گلهای احساسم در كویر بی مهری هایت پژمرده اند و تو گویی همه چیز را از یاد
برده ای...!!!
ای بهار خزان شده كه نیامده كوچ كردی ، هنوز یادت در سینه من است و من چون
شقایق داغدارم كه هرگز چشمان روشن تو را فراموش نخواهم كرد...!
به رفتنت می اندیشم به رفتنی كه دلم را شكست و قلبم را برای همیشه مهمان
غم و اندوه نمود، چگونه دلتنگی های مرا ندیدی؟
بگو در كدامین بهار به انتظار آمدنت بنشینم كه رفتنت را هنوز باورنکرده ام
و امشب می خواهم از دلتنگی هایم برایت بگویم ، این اولین باری نیست كه قلبم بر
قلمم چیره می شود و از جدایی ها شكایت می كنم ، از چشم انتظاری خالصانه ام
و از بد عهدی ایام!
می نویسم آنچه را كه در دلم است و سپیدی كاغذ را مانند روزگارم سیاه می كند ..
![]()

وقتی نیستی دل من مرگو بهونه میکنه ، تو نباشی روزگار منو دیوونه میکنه
توی قلبــــــم غیر عشقت هر چی عشقه دیگه مرده
دست بی رحم زمونه نفســـه عشقــو شمرده
منو از تـــو، تـــو رو از من به چه آسونــــی جـــدا کرد
دست سردش دست ما رو تــــوی کوچه ها رهـــا کرد
تــــوی کوچه مثل بارون سر رو شیشــه ها می زارم
چاره ای به جز تحمل غیر دلتنگــــی ندارم
دیدن تو مثل رویـــا رفتنت مثل یه کابــــوس
کاش می شد پیشم بمونــــی کاش می شد بمونـــی افسوس
حالا دست سرنوشته که بمونم یا که نمونم
دیگه از عشق و محبت تا همیشه گریزونم
خواب چشماتــــو ندیدن واسه من کابوسه مـــرگه
قصــــه ی نبودن تـــو شعـــر تلخ بــاد و برگــــه
سلام گلم اومدم تا 25 فروردین تولدتو جشن بگیرم این آپهای قبلشو میذارم واسه دل خودم تا زودی این چند روز باقی مونده همه بره و برسه روزه تولدت نیستی ولی اینجا ی جشن کوچیک واست میگیرم تا حداقل تسکینی واسه دله زخم خورده ی خودم باشه راستی عهد کردم روز تولدت ازپامو از خونه بیرون نذارم کیک و کادو هم واست میگیرم و خودم وخیالت با هم جشن میگیریم پس تا 25 فروردین

![]()
میروم خسته و افسرده و زار
· سوی منزلگه ویرانی خویش
· به خدا می برم از شهر شما
· دل شوریده و دیوانه ی خویش
· می برم که در آن نقطه ی دور
· شستشویش دهم از رنگ گناه
· شستشویش دهم از کله ی عشق
· زین همه خواهش بیجا و تباه
· می برم تا ز تو دورش سازم
· ز تو ای جلوه ی امید مهال
· می برم زنده بگورش سازم
· تا از این پس نکند یاد وصال
· ناله می لرزد می رقصد اشک
· آه بگذار که بگریزم من
· از تو ای چشمه ی جوشان گناه
· شاید آن به که بپرهیزم من
· بخدا غنچه ی شادی بودم
· دست عشق آمد و از شاخم چید
· شعله ی آه شدم صد افسوس
· که لبم باز بر آن لب نرسید
· عاقبت بند سفر پایم بست
· میروم خنده به لب خونین دل
· میروم از دل من دست بدار
· ای امید عبث بی حاصل
ساله نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم پیشاپیش امیدوارم ساله خوبی داشته باشید
و آرزو میکنم همه ی عاشقا به عشقشون برسن
خداحافظ همگی



![]()
دلم برایت تنگ شده
دلتنگ گرفتنت دستهای گرمت هستم
دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم
آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم
عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم
کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد
کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت
هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم
هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم
کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی
کاش اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا میرسید و هیچگاه نیز به پایان نمیرسید
به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی ، من هم غرق در چشمان نازنین تو بودم
اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده ، تو هم دلت برایم تنگ شده؟
هنوز مثل قبل مرا دوست داری؟ هنوز برای دیدنم لحظه شماری میکنی؟
هنوز وقتی در کنارم نیستی بیقراری میکنی؟
طاقت دوری تو را ندارم عشق من ، مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که دنیای منی
خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر
دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من
دلم گرفته ای دنیای من
راستی خیلی میترسم! میترسم تو را از دست بدهم …
میترسم دوباره تنها شوم ، دوباره همسفر غمها شوم
بیا در کنارم تا آرام شوم ، بیا در کنارم تا دوباره خوشحال شوم
بیا در کنارم تا دوباره دنیای زیبای خودم را از نزدیک ببینم
عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …
![]()
محبوب من!
امشب باز غم فراق، چون ابرهای در هم پیچیده، آسمان دلم را فرا گرفته است و باران اشک، نمود دل طوفانیاش میشود. گویی که اشک میخواهد زنگارهای دل فراق کشیده را با زلال خود شستشو دهد ولی عاجز است. وقتی صاعقه جدایی به رخ جان آدمی سیلی میزند و یاس دل پژمرده میشود و شاهد تنهایی و غمم فقط مهتاب باشد، از اشک چه کاری ساخته است؟
جانا!
سخن از فراق است و دردیست فراق که دواپذیر نیست؛ گویی که بر انبار کاهی آتشی افکندهاند و دیگر از چند قطره آب چه کاری برآید؟ زانوی غم بغل میکنم و شب به نیمه میرسد اما قلب تسکین نمییابد و فوران آتش غم از عمق اقیانوس روح تا قلب جریان مییابد و با اشک ازچشمهی چشمها بیرون میزند؛ گوش دار! بانگ وحشتزای بوف دل، در ویرانههای سینه میپیچید. دیگر جان خود به اشک بدل میشود و از چشمان فرو میریزد تا التیامی بر آتش دل باشد. اما دریغ! دریغ و درد! شرنگ فراق بر جان عاشق تلخ تر از آن است که اشک درمانش کند.
از پنجره بیرون را مینگرم. آسمان نیز امشب شبنمهای خود را بر روی شهر میریزد و میخواهد که با صدای نرم و بارش لطیف خود مرهمی باشد بر زخمهای من. ولی آسمان نیز چون به دل عاشق زجر کشیده من مینگرد، ابرهایش تکه پاره میشود و اندک اندک رنگ سیاهی به خود میگیرد و در سیاهی شب گم میشود.
میدانم صبوری زیباست. آری میدانم. اما چگونه دل عاشق را به صبوری فراخوانم در حالی که چشمههای اشک از عمق قلبی آتش گرفته میجوشد و هستیام را به بازی میگیرد؟
معشوق من!
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت!
![]()


شب عشق است و هر کس دست یار خویش می بوسد


غریبم،بی کسم ، من دست غم ، غم دست من می بوسد





ولنتاین
مبارک

![]()
بیچاره ام خسته ام چشم انتظارم
توی این پس کوچه ها تنها نزارم
نیستی از تاریکی شبها میترسم
بی وفا دارم توی سرما می لرزم
میترسم از غصه ها دووم نیارم
آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم
آروم آروم دارم از غصه میمیرم
تو بگو نشونتو از کی بگیرم
توبگو نشونتو از کی بگیرم
میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم
میسوزم تو نیای چشهامو من به در میدوزم
میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره
من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره
![]()
مرسی بابت نظرای قشنگتون شرمنده همتونم یه مدت نمیتونم آب کنم به بزرگواری خودتون ببخشید
هر وقت تونستم به تک تک اونایی که اومدن و خبرم کردن حتما سر میزنم قول میدم بهتون
همتونو دوست دارم زیاد فراموشم نکنیدا



![]()
| Design By : Pichak |
تبلیغات

